((خاطرات يك مدير))

صداقت بهترین سیاست است

487-جبران اشتباه
ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٥   کلمات کلیدی: جبران اشتباه ،گولدن گلاب

دار مکافات در همین دنیاست. این جمله را بارها شنیده ایم ولی شاید هیچگاه به طور جدی، خیلی از ما، به ان اعتقادپیدا نکرده ایم . گارهایی انجام می دهیم که اثرات زیادی بر زندگی اطرافیان دارد و هیچگاه خود را مسئول نمی دانیم! در نظر بگیرید مدیر یک سازمان که از سرمایه مردم تشکیل شده است با سوء مدیریت خود سرمایه های ان را بر باد بدهد، سرمایه گذاریی که می توانست مسبب اشتغال افراد بسیاری شود به بار نمی نشیند و بر خیل بیکاران افزوده می شود و بیکاری هم که مادر همه فسادهاست .

بقیه مطلب


 
486-غده های سرطانی سازمان
ساعت ۸:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٠   کلمات کلیدی:

غده های سرطانی این خاصیت را دارند که از بدن تغذیه می کنند و بزرگ می شوند و خود باعث تحلیل رفتن قوای بدن و مرگ انسان میشوند .( بلا از همگی بدور باد) در سازمانها هم این غده ها وجود دارند .

بقیه مطلب


 
485- قدری آهسته تر!!
ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱۱   کلمات کلیدی: زندگی

می دویم ومیدویم تا جایی که نفس کم می اوریم برای زنده ماندن ! در یک دوی ماراتن در امتداد جاده ای که ته ندارد! می دویم و حتی فرصتی به خود نمی دهیم که بایستیم و نفسی تازه کنیم . ایستادن توی سرمان بخورد حتی نگاهی به اطرافمان نمی اندازیم در جاده ای که در ان می دویم .درختانی زیبا، آدمیانی غمگین، آدمیانی شاد، پرندگانی در پرواز و …. هیچکدام را نمی بینیم . فقط می دویم برای زنده بودن ! قدری تامل کنیم! ایا نمی خواهیم زندگی کنیم ؟

بقیه مطلب


 
484- بستی از روی محبت بزنیم!
ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٦   کلمات کلیدی:

در یکی از کارخانجاتی که مدیر کارخانه بودم فردی برای استخدام مراجعه کرده بود.در مراحل آخر گزینش او اخرین مصاحبه را با او داشتم و در نهایت نظرم را در انتهای فرم او نوشتم : با جذب ایشان موافقت نمی شود.مدتی از این ماجرا گذشت تا اینکه یکروز در گشت روزانه با این مهندس جوان برخورد کردم که لباس کار بر تن داشت و مشغول کار بود . یادم امد که من او را تایید نکرده ام ! چرا مشغول کار شده بود ؟ گفتم پرونده ایشان را اوردند و برگه ای که نظر خودم را نوشته بودم را نشانم دادند که : با جذب ایشان موافقت می شود ! گفتم اینکه نمی شود است و انها گفتند که می شود خوانده اند و این بخاطر عجله ای بود که من در نوشتن داشتم و “ن” خیلی واضح نبود! مثل بعضی از مواقع که نام فامیل مرا سیبی می خوانند ! ماندیم چه بکنیم ایشان مشغول کار شده بود و کلی برای خودش ذوق کرده بود و برنامه ریخته بود و…. دلم نیامد او را لغو قرارداد کنم و ادامه همکاری را منوط به دیدن عملکرد او کردم . ایشان در آن کار خانه ماند و کار کرد هر چند با آنچه ایده ال ما بود فاصله داشت !

بقیه مطلب


 
483-مدیریت ورزشی-مدیریت صنعتی
ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٠   کلمات کلیدی: مدیریت ورزشی ،مدیریت صنعتی ،شاخصهای عملکرد

از همین جا کناره‌گیری‌ام را از تیم پرسپولیس اعلام می‌کنم." این جملات مردی است که هواداران پرسپولیس هفته‌ها منتظر شنیدنش بودند. حمید استیلی پس از شکست سنگین مقابل استقلال سرانجام پذیرفت که نمی‌تواند پرسپولیس را به جایگاه شایسته‌ای برساند. استعفای استیلی سرنوشتی محتوم بود که از مدت‌ها قبل پیش بینی می‌شد زمانی رخ می‌دهد و شاید فقط دیر یا زود داشته باشد و حتی حضور رویانیان هم نتوانست مانع "سوخت و سوز" آن شود! همه چیز البته آنچنان که باید شفاف به نظر نمی‌رسد و این طور نشان می‌دهد که مشکل فعلی پرسپولیس حلقه‌های گمشده‌ای هم دارد؛ حلقه‌هایی که شاید کمتر دیده شده است.

بقیه مطلب


 
۴۸۲- کله قند سازمانی
ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٥   کلمات کلیدی: هرم سازمانی ،تسهیلات بانکی ،زمستان ،تعهد به کارکنان

یک سازمان دارای یک هرم سازمانی است که مدیران در بالای هرم و کارکنان در قاعده آن قرار دارند .بدیهی استکه از نظر کمیت این دو راس قابل مقایسه نیستند .بالای هرم تعداد اندک هستند ولی از نظر تاثیر گذاری بیشترین اثر را بر روند حرکتی سازمان دارند . کیفیت کار آنها نیز در یک بازه زمانی بلند مدت شکل میگیرد بعبارتی برای اینکه یک مدیر با تجربه و کار کشته داشته باشیم باید هزینه های بسیاری را بکنیم تا به این شرایط دست یابیم . صرف نظر از کمیت و کیفیت و میزان اثر گذاری رده های مختلف این هرم آنچه مسلم است اینکه بدون هیچکدام از این رده ها شرکت نمی تواند به حیات خود ادامه دهد .

بقیه مطلب


 
۴۸۱-بنویسیم ” کار تیمی” بخوانیم “کار تیمی”
ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱   کلمات کلیدی:

با هم کار کردن از آن مقوله هایی است که همه به آن اظهار علاقه می کنند و در لفظ حمایت می کنند ولی دریغ از یک گام کوچک در این وادی! دوستی تعریف می کرد که در سنین نوجوانی فوتبال بازی می کردند . یکروز که خوشحال از یک برد شیرین با تیمی از محله ای دیگر به خانه بر میگردند پدرش می پرسد برنده شدید و او هم در جمع دوستانش با خوشحالی می گوید بله پنج تا گل زدیم پدرش می پرسد تو چند تا گل زدی؟ و او جواب می دهد که هیچی ولی همگی تلاش کردیم و این گلها را زدیم. و پدرش با قاطعیت می گوید نه تو برنده نشدی برای اینکه گلی نزدی و او مغموم بفکر فرو میرود که مگر ما یک تیم نبودیم که بردیم. و مسلما این حرف تا ابد در ذهنش باقی می ماند و در همه مراحل زندگی اثر خودش را می گذارد . نحوه تربیت ما سمت و سوی تکروی و کار انفرادی دارد و اصلاح ان کار یکروز و دو روز هم نیست . سمت و سوی مشاهده شده در رفتارهای عمومی نیز نشانه های مثبتی در این زمینه مشاهده نمی شود . همه بدنبال گلیم خود را از آب کشیدن هستند .

بقیه مطلب


 
480-شعبده بازی!!
ساعت ٧:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٧   کلمات کلیدی:

ساعت حدود ۱۰ شب بود که بعد از سفر ۵ روزه به جنوب کشور به شهر وارد شدیم دنبال یک نانوایی بودیم که باز باشد و نان بگیریم (پ.نه .پ میوه بخریم!) به یک نانوایی که در حال پایین کشیدن کرکره اش بود برخوردیم روی میزش دو بسته نان بود.ماشین را نگه داشتم . در همین هنگام ماشین دیگری نگه داشت و مردی سریعتر از من خود را به نانوایی رساند و دو بسته نان را برداشت همزمان من همرسیدم با لبخند گفتم هر کدام یک بسته را ببریم بهتر نیست . نگاهی به من انداخت و با حرص و قاطعیت! پولش را بسمت نانوا دراز کرد و راهش را گرفت و رفت . یاد زمانهایی افتادم که در صف نانوایی بودم و وقتی نوبت بمن میرسید و نان تمام می شد نان باقیمانده را با فرد بدون نانی که در صف بود قسمت می کردم . … و باز این سوال که چرا اینقدر بی گذشت شده ایم و نامهربان. واقعا این نکته از ذهنم گذشت که از ماست که بر ماست . خیلی برای مشکلات اجتماعی و…. دنبال مقصر نگردیم قدری بخودمان نگاه کنیم .

بقیه مطلب


 
479- چرا نامهربانی با هم!!
ساعت ۸:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٥   کلمات کلیدی:

-یکی از بانکهایی که خصوصی نشده است بانک (ت) است . دیروز برای نقد کردن یک چک و خواباندن آن به حسابم به شعبه ای که حساب دارم رفتم . چک را گرفتند که موجودی را کنترل کنند گفتند این چک فراگیر هست ولی اصل حساب فراگیر نیست و باید بهمان شعبه صادر کننده مراجعه کنید . رفتم به ان شعبه با سلام و صبح بخیر گفتنی به رییس شعبه و کارمند مربوطه! مسئول باجه گفت موجودی ندارند گفتم بهر حال فرد معتبری است تماسی با او بگیرید و یاد اوری کنید. من شماره اش را ندارم . گفتند اینکار ا نمی کنیم بروید بعدا بیایید . گفتم اینکارر ا نمیکنم و منتظر می شوم تا چک را نقد کنم . مشغول گرفتن شماره برای پیدا کردن صادر کننده چک و اطلاع به او شدم .در این حین رییس شعبه هم مشغول چند تلفن شد . صاحب حساب گفت با رییس شعبه هماهنگ کرده ام اعتباری چک را پاس کند . رفتم سراغ رییس شعبه .ایشان با لحن بی ادبانه ای از من خواست تا منتظر آمدن صاحب حساب و تکمیل حسابش بمانم به ایشان اعتراض کردم و گفتم که ایشان حق اینگونه صحبت کردن با من را ندارد و بحثمان بالا گرفت . گفتم چک را اگر پاس نمیکنید برگشت بزنید از اینکار هم امتناع کردند می دانستم که چنین کاری را هم جرات ندارد بکند ….. بالاخره اعتباری چک را پاس کرد . به بازرسی بانک مربوطه زنگ زدم و خواهان رسیدگی موضوع و برخورد با این مدیر بی تربیت شدم . کسی که با من صحبت کرد هم دلش از این مدیران شعب که برخورد با مشتری را نمی دانند پر بود و قول رسیدگی داد . می گفت تا پشت میز ریاست می نشینند رفتارشان عوض می شود . با چند تا از همکاران هم صحبت کردم برخوردهای مشابهی را از کارکنان شعب دیگر این بانک دیده بودند . اشکال اصلی البته در نوع مالکیت بانک است . وقتی بانک دولتی است پرسنل آن و مدیرش دل نمیسوزانند . بانکهای خصوصی بجای خود بانکهای دولتی که اخیرا خصوصی شده اند در رفتار کارکنانشان تغییر زیادی ایجاد شده است و مشتری مدارتر شده اند .حالا شاید اینقدر از این برخوردها و بدتر از آن در جامعه زیاد شده است که تاکید روی این رفتار شاید  ایده الیستی باشد ولی واقعا فکر کنید که چه کار خلافی از من من نوعی سر زده است چکی دارم رفته ام بعنوان یک شهر وند از بانک نقد کنم با لبخند و سلام وارد شعبه شده ام و با عصبانیت و اعصاب خراب خارج شده ام . کجای کارمان عیب دارد . صبح با آرامش و لبخند از خانه خارج می شویم تا به محل کار می رسیم از نوع رانندگی همشهرینمان اعصابمان بهم می ریزد تا به محل کار برسیم . هر چه دق دلی داریم را می خواهیم سر اولین نفری که با او برخورد می کنیم خالی کنیم . فحش می دهیم .بوق ناهنجار می زنیم و ارامش را بهم می ریزیم .
۲-راستی یک نکته را بد نیست اشاره کنم . اینجا همانطور که از نامش مشخص است محل نوشتن برخی از خاطرات و دلمشغولیهای من است . من اینجا به کسی درس مدیریت نمی دهم یا ادعای مطرح کردن مباحث مدیریتی کلاسیک را ندارم .این را گفتم که گفته باشم!!!! و خیال بعضی ها هم راحت شود !!
۳-از طریق دنیای مجازی اینترنت و سایت و وبلاگ با خیلی ها اشنا شدم .آشنایی با بیشتر آنهابرای من خوشحال کننده بوده است و هست ولی یکی از انها که اشنایی مجازی به اشنایی واقعی تبدیل شد دیدم که یک غول خود را فرشته نمایانده بود ! کاش این ادمها همانطور مجازی بمانند ! این دو دنیا را با معیارهای خاص مختص بخودشان با هم قاطی کنیم !!
۴- تا نگاه می کنی وقت رفتن است…. ناگهان چقدر زود دیر می شود “قیصر امین پور”

عید سعید فطر را به همه دوستان گرامی تبریک عرض می کنم و لحظات زیبایی را برایتان ارزومندم
.


بقیه مطالب


 
۴۷۸- تولدی در زمانی دیگر و….تکرار !
ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱۸   کلمات کلیدی: تولد

دو دختر قبلا بدنیا آمده بودند و نمانده بودند و این سومین زایمان مادر بود .یکی باید سریعا ماما را می اورد . عموی نوزاد مامور اینکار شد و بدنبال ماما رفت . تنها وسیله نقلیه در ان دوران هم دوچرخه بود . ماما بر ترک دوچرخه نشست و امد تا این کودک را بدنیا اورد .نذر کرده بودند که اگر زنده بماند نامش را عباس بگذارند و آمد و ماند ! …و چسبید به دنیا ! کودک آن روزها هنوز کودکی می کند و هنوز دلش هوای ونگ زدنهای شبانه را دارد تا مادر بیدار شود و در اغوشش بگیرد و مهر بی دریغش را نثار کند پرنده ی درون او سخت در فغان است….پرنده ی درون او سخت بیتاب پرواز است…ارام ندارد….پرنده گاهی خسته می شود….

بقیه مطلب


 
477-نتیجه گرایی
ساعت ٧:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٥   کلمات کلیدی: نتیجه گرایی ،result-oriented

در دانشگاه استادی داشتم که سه تا از درسهای تخصصی را با ایشان گذراندم . سه تا درس سه واحدی. ایشان وقتی امتحان می گرفت سه یا چها رسوال بیشتر نمیداد و بیست نمره هم تقریبا به تساوی بین سوالات تقسیم می شد . سوالاتی که حسابی عرق ما را سر جلسه در می آورد . ولی تصحیح کردن ورقه های ما وقت زیادی از ایشان نمی گرفت .تصحیح هر ورقه چند ثانیه طول می کشید . به جواب اخر نگاه می کرد اگر درست بود نمره کامل را می داد و اگر حتی یک هزارم هم غلط بود صفر به سوال تعلق می گرفت . استدلال ایشان که دکترای رشته خود را داشتند و چندین کتاب نیز نوشته بودند این بود که مهندس در محاسبه نباید اشتباه کند .

بقیه مطلب


 
۴۷۶- مقاومت در مقابل تغییر
ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢۸   کلمات کلیدی: تغییر ،مقاومت در مقابل تغییر

 

انسان موجودی همیشه در حرکت و پویا است . انسان موجودی است که همیشه در حال دگرگونی و تغییر است .بعضا تغییرات بسیار کند و زیر پوستی انجام می شود و شاید خود انسان خیلی متوجه آن نمی شود . منتهی وقتی در یک بازه زمانی بر می گردد و به خودش نگاه می کند می بیند که چه تغییراتی کرده است .

بقیه مطلب


 
۴۷۵- هر کسی را بهر کاری ساختند
ساعت ٧:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱۸   کلمات کلیدی: استعفا

 

” من استعفا نمی دهم. اگر نمی خواهند کنارم بگذارند. استعفای من بمعنی پذیرفتن شکست من در این کار است ” اینها صحبتهای آقای کفاشیان رییس فدراسیون فوتبال نیست .این سایت هم که یک سایت فوتبالی نیست که بخواهد این جملات ورزشی را بیان کند .درست است که خیلی ناراحتیم از حذف امیدهایمان و دلمان خیلی سوخت وقتی دیدیم یکی از آنها گفته بود نسل ما سوخت. در بازیهای دور بعد سن ما بالا رفته است و دیگر نمی توانیم المپیکی شویم . بهر حال می تواند جمله یک مدیر صنعتی باشد .مدیری که از شرایط و وضعیت سود می برد و آشی که بار گذاشته است را آنقدر نمک ریخته است که کسی را توان توازن بخشیدن طعم ان را نیست !(چی شد این جمله) می گویند برای گرفتن شوری غذا قدری سیب زمینی باید به غذا اضافه کرد ...

بقیه مطلب


 
474-بازی جوانمردانه
ساعت ٧:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱۱   کلمات کلیدی: بازی جوانمردانه ،اخلاق حرفه ای

چندین سال پیش مسابقه ای از تلویزیون پخش می شد که مجری آن مرحوم نوذری بود . در این مسابقه سوالاتی از شرکت کنندگان پرسیده می شد و اگر غلط جواب می دادند یکی از سه چراغ مربوط به انها خاموش می شد و اگر هر سه چراغ خاموش می شد طرف که ایستاده بود می نشست و از دور مسابقه خارج می شد . اگر شرکت کننده جواب درست می داد مجری از او می پرسید از کی بپرسم و ا جواب این شرکت کننده نفر بعدی که می بایست پاسخ بدهد مشخص می گردید .در آن سالها جوکی درست شده بود که شرکت کننده ای در پاسخ از کی بپرسم اشاره به شرکت کننده ای کرده بود که سه چراغش خاموش شده بود و نشسته بود . مجری می پرسد ایشان که از دور خارج است و نشسته است و او می گوید تا او را نخوابانم ول کن نیستم .

بقیه مطلب


 
۴۷۳- یوم تبلی السرائر
ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٤   کلمات کلیدی:

مدیر یک کارخانه بخش خصوصی بودم. یکی از کارکنان که خودش می بایست مظهر امانت داری باشد در امانت خیانت کرد . پس از بررسی های لازم او را اخراج کردیم.خیلی ها واسطه شدند و تا شنیدند که چه شده است حرف خود را پس گرفتند و اخراج را تایید کردند . مدتی تلفنهای تهدید آمیز به خانه می شد . دستمالی جلوی گوشی می گذاشتند و من و خانواده ام را تهدید بمرگ می کردند .حتی در زمانهایی که گوشی را همسرم برمی داشت نیز تهدید را اعلام می کردند . مواظب بودیم بچه ها گوشی را برندارند که اشفته و نگران شوند .صدا مشخص بود که خودش بود به او گفتم که او را شناخته ام و بهتر است این تماسها را قطع کند تا از طریق قانونی اقدام نکنم . تماسها قطع شد ….

بقیه مطلب


 
← صفحه بعد