۴۷۸- تولدی در زمانی دیگر و….تکرار !

دو دختر قبلا بدنیا آمده بودند و نمانده بودند و این سومین زایمان مادر بود .یکی باید سریعا ماما را می اورد . عموی نوزاد مامور اینکار شد و بدنبال ماما رفت . تنها وسیله نقلیه در ان دوران هم دوچرخه بود . ماما بر ترک دوچرخه نشست و امد تا این کودک را بدنیا اورد .نذر کرده بودند که اگر زنده بماند نامش را عباس بگذارند و آمد و ماند ! …و چسبید به دنیا ! کودک آن روزها هنوز کودکی می کند و هنوز دلش هوای ونگ زدنهای شبانه را دارد تا مادر بیدار شود و در اغوشش بگیرد و مهر بی دریغش را نثار کند پرنده ی درون او سخت در فغان است….پرنده ی درون او سخت بیتاب پرواز است…ارام ندارد….پرنده گاهی خسته می شود….

بقیه مطلب

/ 0 نظر / 18 بازدید