۴۸۹- یاد خانه ای با درخت زردالو

دختر کوچولوی بندری که در زمان جنگ پس از ترک شهر جنگ زده شان چند وقتی میهمان خانه پدری در ملایر بود حالا برای خودش خانمی شده است و ازدواج کرده است.به یاد ان روزها و یاد پدر و مادرم نوشته است: “یادشان به خانه دلمان جاودانه است. یه در بزرگ ،یه حیاط تمیز، درب زیر زمین که واسمون سرسره بود، (یه حوض ابی رنگ وسط حیاط)، (یه درخت زردالوی بزرگ)،شیشه خرده های رنگی روی دیوارهای حیاط، اتاقهای تمیز،چرخ خیاطی زن عمو، بوی کتلت توی آشبزخانه ، اتاق کوچیکه بالا، یه عالمه کیهان بچه ها! اینها کودکی قشنگ من هستن توی اون خونه که هنوزم با یادآوریشون اشکام سرازیر میشه،…..”


بقیه مطلب

/ 0 نظر / 13 بازدید