۴۳۴-قضاوت عجولانه

” در جاده بارانی و پر پیچ و خم لاکان که در تابستان گاوها رها در جاده هستند رانندگی می کردم . به دسته ای از گاوها برخورد کردم که در طرف دیگر جاده در میان جاده حرکت می کردند . مرا خطری نبود و گذشتم . ماشینی از روبرو با سرعت می آمد . فرصت کوتاهی بود که از کنارش عبور کنم و با فریاد بگویم “گاو” و در اینه دیدم که با دست و اشاره فحش می داد و حتما گاو خودتی و…. فردا شنیدم که با دسته گاوها تصادف کرده است و ماشینش داغان شده است و خودش در بیمارستان بستری شده است . در صورتیکه اگر زود قضاوت نمی کرد و می اندیشید که یک راننده غریبه بی دلیل به او توهین نمیکند و شاید چیز دیگری را در سر داشته است و سرعتش را کم می کرد این مشکل برایش پیش نمی آمد .


ادامه مطلب

/ 0 نظر / 12 بازدید