۴۹۹- به یاد پدر

 

 

آهـــــــای غایب دوست داشتنی! با تواَم!مثل همیشه و با همان حس قدیمی: ســــــــلام.
باران را دیدی ؟ قطره ای از آن را چشیدی؟ قدری از این قطره ها به تو رسید؟ آنجا باران ندارید؟!چه می گویم ؟ آنجا همه اش خاک است.بارش باران خاطرات چطور؟این شهر با این باران های تابستانی اش باز  تبدار است! این شهر گر گرفته است. این شهر مه گرفته است…
شما آنجا چه می کنید با گرما ؟ به ما در این گرما هنوز هنـــدوانه می چسبد. نمیرود آنور آب ! گران نشده است خیلی! یادت هست آنموقع ها کیلویی یک قران بود.  در این شب های دم کرده که در یکی از روزهایش تو رفتی باز هم هندوانه ۵۰۰ تومانی بهتر از آیس پک است!….. آره منظورم همان بستنی صحرانورد است !!! و شیرین میکنیم با شیرینی اش کاممان را که بی شما تلخ است و گذشتن از تلخی های روزگار … طالبی هم داریم .گوشه یخچال جا خوش کرده است … بفرمائید … شرمنده ….مزه آن طالبی گرمک های داخل خورجین الاغهایی که از ته خیابان سعدی می آمدند را نمی دهد . اصلا هیچ چیز مزه قبل را نمی دهد !
با تواَم …بفرما طالبی!شما هم بفرمائید مادرم که نشسته ای در دوردستها  … چقدر نگرانی؟ آسوده باش ما خوبیم!!غم را رها کن ساعتی بنشین بر سر این سفره …دمی دور هم باشیم در خیال! و بخندیم دمی بر روزگار ! آره بخندیم. گله ها بماند برای بعد که چرا اینقدر زود رفتید…بگذریم ….. بفرمایید هندوانه! گرم شد! از دهان افتـــــاد …

بقیه مطالب

/ 2 نظر / 35 بازدید
پری خاموش

موفق باشید

یه مرد امیدوار

خدا روح بزرگوارشان را قرین رحمت کند انشاالله. آمین یا رب العالمین