480-شعبده بازی!!

ساعت حدود ۱۰ شب بود که بعد از سفر ۵ روزه به جنوب کشور به شهر وارد شدیم دنبال یک نانوایی بودیم که باز باشد و نان بگیریم (پ.نه .پ میوه بخریم!) به یک نانوایی که در حال پایین کشیدن کرکره اش بود برخوردیم روی میزش دو بسته نان بود.ماشین را نگه داشتم . در همین هنگام ماشین دیگری نگه داشت و مردی سریعتر از من خود را به نانوایی رساند و دو بسته نان را برداشت همزمان من همرسیدم با لبخند گفتم هر کدام یک بسته را ببریم بهتر نیست . نگاهی به من انداخت و با حرص و قاطعیت! پولش را بسمت نانوا دراز کرد و راهش را گرفت و رفت . یاد زمانهایی افتادم که در صف نانوایی بودم و وقتی نوبت بمن میرسید و نان تمام می شد نان باقیمانده را با فرد بدون نانی که در صف بود قسمت می کردم . … و باز این سوال که چرا اینقدر بی گذشت شده ایم و نامهربان. واقعا این نکته از ذهنم گذشت که از ماست که بر ماست . خیلی برای مشکلات اجتماعی و…. دنبال مقصر نگردیم قدری بخودمان نگاه کنیم .

بقیه مطلب

/ 1 نظر / 12 بازدید
یه مرد امیدوار

واقعا همینگونه است که گفتین. دقت کنین تقریبا کم می‌شود صورتی مهربان ببینین. هرچند هنوز بخش‌ةای خوبی در رفتارهای اجتماعیمان مانده اما به سرعت تحلیل رفته‌اند